بغض گریه

میپسندم زمستان راکه معافم میکند ازپنهان کردن دردی که درنگاهم میچرخد وبه همه میگویم سرماخورده ام

این روزاآدم جرات نداره باکسی درددل کنه.......یاروتابهت ثابت نکنه ازتوبدبخت تره ول

نمیکنه

خدایابیاباهم معامله ای بکنیم...تمام خنده های تلخم را میدهم........یکی.....

فقط یکی ازگریه های شیرین کودکیم رابهم پس میدهی؟!!

هراس

کدامین چشمه سمی شد که آب از آب میترسد

وحتی ذهن ماهیگیر از قلاب میترسد

گرفته دامن شب را سکوتی آنچنان مبهم

که اشک ازچشم وچشم ازپلک وپلک ازخواب میترسد؟!

حوا...

دوباره سیب بچین حوا...

من خسته ام بگذار ازاین جاهم بیرونمان کنند.

روزگاریست که شیطان فریاد میزندآدم پیداکنید...

                                                                 سجده خواهم کرد.

بدون شرح...

لشکرگوسفندان که توسط یک شیراداره شود میتواندلشکرشیران راکه توسط یک گوسفنداداره میشودرا شکست دهد....

خدا...

عجب صبري خدادارد...

اگرمن جاي اوبودم  همان يك لحظه اول كه اول ظلم راميديدم ازمخلوق بي وجدان جهان راباهمه زيبايي وزشتي به روي يكدگرويرانه ميكردم عجب صبري خدادارداگر من جاي اوبودم كه ميديدم يكي عريان ولرزانست ويكي پوشيده درصدجامه ي رنگين زمين وآسمان راواژگون ومستانه ميكردم.عجب صبري خدادارداگرمن جاي اوبودم به عرش كبريايي...باهمه صبرخدايي...تاكه ميديدم عزيز نابه جايي نازبريك نارواگرديدوخواري ميفروشدگردش اين چرخ راوارونه ميكردم.

همين بهتركه اوخودجاي خود باشد.بنشسته وتاب تماشاي تمام زشتكاري هاي اين مخلوق رادارد.وگرمن به جاي اوچوبودم يك نفس كي عادلانه سازشي باجاهل وفرزانه ميكردم...

زندگی...

زندگی دفتری از خاطره هاست  یک نفردر دل شب...

یک نفر همدم خوشبختی هاست.یک نفر همسفر سختی هاست.

چشم تاباز کنیم عمرمان میگذرد...ماهمه همسفریم...

 

مداد رنگی

 

همه ی مدادرنگیامشغول بودند بجز مداد سفید

.هیچکس بهش کار نمیداد.میگفتندتوبه هیچ دردی نمیخوری

یه شب که مدادرنگیا توسیاهی کاغذ گم شده بودند مدادسفیدتاصبح کار کرد.

ماه کشید...مهتاب کشید...وآنقدرستاره کشیدکه کوچک وکوچک وکوچک ترشد.

صبح توی جعبه ی مداد رنگی جای خالی اون باهیچ رنگی پرنشد...

دوست...

تمام"امن يجيب"هاي دلم راگره زده ام به كلماتت وروانه ي آسمان كرده ام من مطمِئنم خدا تورابراي دلم نگه ميدارد...

صداي خنده ي خداراميشنوي...؟!دعاهايت راشنيده وبه آنچه محال ميپنداري ميخندد...

هرهر....

ياروميره بهشت روديوار مينويسه:لعنت برپدرومادركسي كه اينجاسيب بخوره....

 

معلم تاريخ:حكومت مغول ازكجاتاكجابود

شاگرد:درست مطمئن نيستم فك كنم ازصفحه۱۵تا۲۶...

 

عاشقانه ها

من تمنا كردم كه تو بامن باشي وتوگفتي هرگزومراغصه ي اين هرگز كشت...

آرامش آنست كه بداني درهرگام دستت در دست خداست.لحظه هايت آرام...

خدابزرگه ...خداوندهيچ وقت ديرنمي كند...صبورباش!